ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا عشق مامان الی

اولين نقاشي

    اين عكس اولين دفتر نقاشي واولين مداد رنگي سامي هست     اينم دفتر آقا سامي پس از چند دقيقه (البته به مكافات از دستش    در آوردم) ...
29 مرداد 1390

مرد كوچك روزت مبارك

  سامي مرد كوچك روزت مبارك       اين دومين سالي هست كه سامي روز مرد با ماست، ولي   پارسال همون روز مادربزرگ مامان الي براي هميشه از پيش    ما رفت نتونستيم با هم شادي كنيم ولي امسال مامان وبابا   جبران كردن، كلي هديه خريدن. مامان جون هم پيش ماست    اونم برا مرد كوچك كادو خريده   كادوهاي مامان و بابا و مامان جون:   بلز، تاب ، كارت حيوانات ، سي دي كارتون ، دفتر نقاشي ، مداد    رنگي و قمقمه بنتن ، عروسكهاي انگشتي، يه بع بعي كه توي   ...
29 مرداد 1390

آب بازی

  سامی جون این استخر بادی رو که مامان تازه براش خریده رو    دیروز افتتاح کرد. کلی با بابا آب بازی کرد خیلی ذوق زده شد ه    بود     ...
29 مرداد 1390

نقاشی

آقا شیره شیر كه معروف به سلطان جنگل است، موضوع نقاشی امروز    ما است. در این نقاشی به جای اینكه مثل همیشه اول از یك    پیش طرح كلی استفاده كنیم، ابتدا پیش طرح صورت شیر   را می كشیم و بعد از اینكه آن را كامل كردیم، بدن او را    می كشیم. یك بیضی می كشیم و آن را با یك به اضافه   به چهار قسمت تقسیم می كنیم تا صورت او را راحت تر    بكشیم. همانطور كه می د بینید صورت این شیر كارتونی    ما از اجزای بسیار ساده ای تشكیل شده است. دو دایره    برای چشم ها، یك مثلث بر...
29 مرداد 1390

کارهای جدید سامیار 2

      سامی ،مامان جون این  روزها حسابی جیگر شدیا   * از بیرون که برمیگردی ، همون جلو در پاهای کوچولوت رو    میگیری بالا و میگی در در (یعنی کفشم رو دربیارین)   بعد هم تا کفشت در اومد پشت سر هم میگی جو   جو (یعنی   جوراب منو در بیارین)       * وقتی یکی عطسه میکنه، میخندی و تو هم الکی عطسه میکنی   * از هر بلندی که پیدا میکنی میگی دو دو(2) بعد میپری پایین   * اتل متل رو یاد گرفتی ،میزنی رو پات میگی اتل اتل   * زیر پتو ق...
29 مرداد 1390

18 ماهگی

                                   سامی جوووووووووووووووون   18 ماهگیت مبارک   سامی نفسم، مامان این روزا استرس واکسن 18 ماهگیت رو    داره ،منتظره که از بهداشت تماس بگیرن تا مامی مرخصی   بگیره و تو رو ببره برا واکسن .خدا کنه تب نکنی مامانی،    آخه میگن واکسن سختی هست. راستی سامی، دیشب برا اولین    بار  بیرون از خونه...
29 مرداد 1390

واکسن 18 ماهگی

  سامی عزیزم،مامان 2 روزه که مرخصی گرفته به خاطر     واکسن شما الهی بمیرم واست حسابی از پا افتادی،خیلی درد کشیدی الان     2  روز میگذره ولی هنوز نمیتونی خوب راه بری.شب اولم  حسابی  طب کردی .حتی نمیتونستی بشینی عزیزم شب اول با اون حال و روزت 1 کلمه جدید یاد    گرفتی؛پیتزاااااااااااااااااااااا   سامیار جووووووووووووووووونم   عاشقتمممممممممممممممممم، الهی همیشه سالم وخندون باشی پسرم   ...
29 مرداد 1390